مرا دیوانه خواهد کرد تنهایی در این خانه
نشسته یاد تو با من کنار میز صبحانه
کسی در آینه موی تو را تا صبح می بافد
کسی در آینه هر صبح شب را می کند شانه
(عشرت کریمی افشار)
مرا دیوانه خواهد کرد تنهایی در این خانه
نشسته یاد تو با من کنار میز صبحانه
کسی در آینه موی تو را تا صبح می بافد
کسی در آینه هر صبح شب را می کند شانه
(عشرت کریمی افشار)
من؛
از من سفر کرده ام
حالا باید به مرزهای تو رسیده باشم ...
اگر در حوالی خودت
مرا دیدی
دستم را بگیر
نگهم دار ...
لااقل برای چند ساعت
چند روز ...
شاید به خودم برسم ...
( عشرت کریمی افشار )
مشکی ؛
رنگ عشق بود
در خرمن جوگندمی موهایش ؛
خوشه های هجران را
دسته دسته کردم ...
( عشرت کریمی افشار )
طبیب ؛
در نسخه نوشت :
چند قرص مهربـــانی ...
تنهایی ام
داروخانه ای بود
به وسعت
همه کرمان ...
( عشرت کریمی افشار )
دیگر ...
چای ات را تلخ نخور
یکبار
صدایم کن ؛
تا ...
تمام قندهای دلم را
برایت آب کنم
( عشرت کریمی افشار )
